|
آخرين باري كه قمر را ديدم
خاطره اي از قمرالملوك وزيري
خاطره ای که می خوانید از اسماعیل نواب صفا،در آخرین دیداری که با قمرالملوک وزیری داشته است.
تابستان سال 1338 بود که برنامه های رادیو با کمک و فعالیت شبانه روزی عده ی زیادی به سوی کمال می رفت.ساعت در حدود یازده صبح روز سه شنبه دوازدهم مرداد ماه بود.هنگام خروج از وزارت اطلاعات واقع در میدان ارگ دیدم خانم قمر با چادر سیاه که تقریبا بعد از چهل و جند سالگی همیشه بر سر داشت،کنار نرده های در ورودی ایستاده است،عرض سلام و ادب کردم و پرسیدم چرا اینجا ایستاده اید؟
با تکیه کلام همیشگیش "ننه دورت بگردم" پاسخ داد:"برای تشکر از آفای معینیان آمده بودم که حقوقم را اضافه کرده است و حالا دارم می روم."
این را هم یادآوری کنم که قمر بینهایت خوش حافظه بود و از همان زمان که در شهر بروجرد برای نخستین بار که به دیدارش رفته بودم مرا به خاطر داشت،به خصوص سال های بعد که از کارهای هنری و اشعاری که بر روی آهنگ ها می ساختم و برنامه هایی که داشتم و روزی چند بار نامم از رادیو پخش می شد،به خوبی مرا به جای می آورد.
از اینکه خانم قمر شاید برای نخستین بار به وزارت اطلاعات آمده آن هم با آن همه بزرگواری برای سپاسگذاری در مورد امری ناچیز متاثر شدم،چیزس به روی خودم نیاوردم و با شنیدن این عبارت:"ننه دورت بگردم به دیدنم بیا" عبارتی که هنز در گوشم زنگ می زد،از ایشان خداحافظی کردم.
دو روز بعد یعنی پنجشنبه چهاردهم مرداد خبر شدیم که ستاره ی عمر قمر فرو مرد.او به هنگام مرگ بیش از پنجاه و چهار سال نداشت. روانش شاد
© کپی رایت شاخه گل***گلچهره, کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.) برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.
نويسنده: admin
(1427 بازديد )
|