Loading...

گل چهره
bullet.png صفحه اصلی
bullet2.png مقالات
bullet2.png گالري عکس
bullet2.png دريافت موسیقی
bullet2.png بخش تصویری
bullet2.png فروشگاه
bullet2.png سایت های موسیقی
bullet2.png معرفي به دوستان
bullet2.png تماس با ما

             اطلاعیه سایت

سامانه پیام کوتاه:
10000246342744
راه اندازی فروشگاه سایت

اطلاعیه در مورد مشکل در دانلود


             نظرسنجي
کدام ساز را بیش تر می پسندید؟

تار
ویلن
سه تار
پیانو
سنتور
کمانچه
نی
تنبور
عود
دف و تنبک



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 1924
نظرات : 0

             گروه هاي خبرنامه پويا

اگر ميخواهيد مشترك خبرنامه ما شويد در اين قسمت ايميل خود را وارد نمايييد و پس از تاييد ايميل فعال سازي به خبرنامه ما بپيونديد.شما از اين قسمت ميتوانيد از عضويت خبرنامه ما نيز خارج شويد.

آدرس ايميل
خبرنامه گروهی
لطفا انتخاب كنيد
انتخاب نوع

             تصوير تصادفي

vafadar.jpg
vafadar.jpg


yahaghi.jpg
yahaghi.jpg


tehrani.jpg
tehrani.jpg


taraghi.jpg
taraghi.jpg


shajarian.jpg
shajarian.jpg


saba.jpg
saba.jpg


shahnazi.jpg
shahnazi.jpg


rahi.jpg
rahi.jpg


rahi2.jpg
rahi2.jpg


rafiei.jpg
rafiei.jpg


گالري عکس


             پیوندها

موسیقی فیلم


آرشیو تصویری بزرگان موسیقی ملی


اخبار ویژه :   

امروز : سه شنبه، ۱۸ بهمن، ۱۳۹۰
رهي و گلرخ
رهي معيري و برادرزاده اش گلرخ

رهي معيري و برادرزاده اش گلرخ


گلرخ معیری برادرزاده بیست ساله رهی است.بعد از مادرش گلرخ را در دنیا بیش از همه دوست می داشت.گلرخ کسی است که در یک سال آخر عمر رهی و بیماری او یکدم عموی مهربا را تنها نگذاشت،حتی شب ها در اتاق رهی می خوابید و کمترین ناله ی او گلرخ را هر وقت شب که بود بیدار می کرد.گلرخ در این یک ساله همه زندگی خود،حتی تحصیل دانشگاهی اش را به خاطر عمو کنار گذاشت.با او همخانه شد و با قدرت و اعتمادی که از سن او بعید است،شاهد سوختن و تمام شدن،وجود و عمر رهی بود.
آشنایی و نزدیکی گلرخ و عمو از وقتی شروع شد که گلرخ هشت ساله بود و همراه پدرش در آبادان زندگی می کرد.یک روز در مجله ای چشمش به شعری از رهی افتاد که این طور شروع می شد:

«من کیستم از مردم دنیا رمیده ای
                                          چون کوهسار،پای به دامن کشیده ای»
گلرخ خردسال که تازه خواندن و نوشتن یاد گرفته بود،چنان تحت تاثیر این شعر قرار گرفت که نامه ای به عمو نوشت و با همه شیرینی کودکانه اش به او گفت:تو چطور نمی دانی چه کسی هستی؟تو عموی من هستی و نوه ی معیرالممالک نظام الدوله،پس چرا در شعرت می گویی:
من کیستم ز مردم دنیا رمیده ای؟
رهی در جواب گلرخ کارت پستالی فرستاد که عکس دو گربه ی ملوس و کوچک روی آن به چشم می خورد و پشت کارت پستال نوشت:

ای گلی،ای راحت جان عمو
                              روی تو همچون گلستان عمو
چشم تو میشی چو این پیشی بود
                                گربه را با تو مگر خویشی بود؟
گربه ات دادم که تا بازی کنی
                               بهر بابا گربه رقصانی کنی
آنچه شگفت انگیز است شباهت ظاهری رهی با گلرخ است،،گلرخ حتی خال های صورت عمو را نیز به ارث برده است.سال ها بعد وقتی گلرخ به همراه خانواده اش به تهران آمد دوستی اش با عمو شدت گرفت.رهی گلرخ را به تماشای شهر فرنگ می برد.او را برای گردش به کافه شهرداری سابق می برد.در بازی با گلرخ و عروسک هایش شرکت می کرد.خلاصه همه ی عاطفه ی پدری اش را با نزدیکی و عشق به گلرخ ارضا می ساخت.
وقتی گلرخ بزرگ شد و به دختری زیبا و برازنده تبدیل شد،رهی در همه ی مهمانی های رسمی او را با افتخار و غرور همراه می برد و کوچکترین آرزویش راجامه ی عمل می پوشانید.درمدرسه ی دوستی با گلرخ سرقفلی داشت.دخترها دور و برش جمع می شدند،و مرتب درباره ی رهی از او سوال می کردند.چه شکلی است؟چه جوری شعر می گوید؟چرا زن نمی گیرد؟خانه اش کجاست؟و گلرخ همه ی اسرار عمو را برای خودش نگه می داشت و چیزی به کسی بروز نمیداد.
بعد از مرگ رهی از گلرخ پرسیدند:رهی برای تو چه بود؟گلی در پاسخ گفت:رهی برای من همه چیز بود.هیچوقت عصبانی نمی شد.هیچگاه کفر نمی گفت.حتی در مدت بیماری اش بدترین دردها را تحمل می کرد و شکایت نمی کرد.

جاوید باد آنکه نکونام زیست.
دوستان گرامی اگر با گلرخ معیری آشنایی دارند یا از او اطلاعی دارند به من خبر دهید.بی نهایت ممنون میشم.


 



© کپی رایت شاخه گل***گلچهره, کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.
نويسنده: admin (1688 بازديد )


اختيارات

چاپ مفاله ارسال براي دوستان
حقوق این سایت محفوظ می باشد و بیان مطالب با اشاره به ریشه ی آن مجاز است